Translation of Farrokh article on Shapur I into Persian

 

The article “Campaigns of Sassanian Emperor of Shapur I” has been translated into Persian and is available in Academia.edu:  نبرد هاي شاپور اول شاهنشاه ساساني 

Kindly also note that the Persian translation of Kaveh Farrokh’s second book entitled Shadows in the Desert: Ancient Persia at War-Персы: Армия великих царей-سایه‌های صحرا- went into press in September 2011 – the publisher is Iran’s equivalent of IB Taurus known as Qoqonoos, with the translation having been done by Shahrbanu Saremi:

Shadows in the Desert Ancient Persia at War (2007) – Recent Persian translation by Qoqnoos Publishers with the English to Persian translation having been done by Shahrbanu Saremi (LEFT),  The original publication by OspreyPublishing  (CENTER) the Farrokh text  translated  into Russian (consult the Russian EXMO Publishers website) (RIGHT).

Kaveh Farrokh’s first book entitled “Elite Sassanian Cavalry” has also had a second translated version appear in Persian by publishers in Iran entitled -سواره نظام زبده ارتش ساسانی – Elite Cavalry of the Sassanian Army by -بهنام محمدپناه  -Behnam Mohammad-Panah which was published in early January 2011 in Tehran, Iran by  –سبزان–  Sabzan Publishers:

Farrokh’s first book Elite Sassanian Cavalry (2005) (CENTER) has also been translated into Persian  (سواره نظام زبده ارتش ساسانی ) within Iran in 2011 by -بهنام محمدپناه  -Behnam Mohammad-Panah (LEFT). The 2011 project is independent of Yusef Amiri’s authorized (by farrokh) 2009 project (اسواران ساسانی) (RIGHT) in Canada. Farrokh’s most recent text is  “Iran at War: 1500-1988” (2011).

 ======================================================================

نوشتار: دکتر کاوه فرخ

برگردان: حسام الدين شافعيان

ساسانيان (حکومت: 651-226 م) کشور خود را “سرزمين آرياييان” يا “ايرانشهر” مي خواندند و اين امر به روشني در خطوط يکم تا ششم متن پهلوي کتيبه شاپور يکم در کعبه زرتشت ديده مي شود. شاپور يکم (حکومت: 272-241م) تاج و تخت شاهنشاهي ساسانيان را از پدرش اردشير بابکان (حکومت: 241-224 م) دريافت کرد. شاپور از همان اولين روزهاي قيام اردشير در پارس تا نبرد با الکساندر سوروس امپراتور رومي در کنار پدر شرکت داشت. شاپور قابليت هاي جنگاوري خود را به خوبي اثبات کرد و خيلي زود دستاوردهاي نظامي اش از پدرش نيز فراتر رفت. اولين اقدام نظامي شاپور به عنوان شاهنشاه تسخير شهر هترا بود که تا کنون در برابر ارتش هاي نيرومند رومي ها و اردشير ساساني ايستادگي کرده بود. شهر دژ مانند نصيبين نيز در 241 ميلادي (يا شايد در دوران اردشير در 238 ميلادي) فتح شد. استراتژي شاپور اين بود که با اسواران خود به سرعت به سمت شهر رفته و شهر را محاصره کند. شکست دادن مدافعان سرسخت نصيبين کار ساده اي نبود ولي بالاخره بعد از اين که ايرانيان شکافي در ديوار مستحکم شهر ايجاد کردند آن ها را وادار به تسليم کردند. سقوط نصيبين به شاپور اين امکان را داد تا به سوريه يورش برده و انطاکيه و حران (کرهه) را تصرف کند  .(Zarrin’kub, 2002, p.193)

تلاش گورديان سوم براي شکست شاپور اول

امپراتور جوان رومي گورديان سوم (حکومت:244-238 ميلادي) به سرعت براي بازيابي موقعيت روميان در خاورميانه و نابودي شاپور وارد عمل شد. وي پس از برخي موفقيت هاي اوليه براي شکست نهايي شاپور از رود فرات گذشت. از اين به بعد دو نسخه از ماوقع در دست است.

نسخه اول آن است که منابع يوناني-رومي زيادي از جمله اميانوس مارسلينوس (XXIII, 5, 17)، فستوس (Brevarium, 22, p.64, 2-7) و جوردينس (Historia Romana, 282, p.36, 27-31) روايت مي کنندگورديان و شاپور در نبرد نهايي روبروي هم قرار گرفتند و گورديان در آن پيروز شد ولي سپس به دست فرمانده گارد محافظان خود فيليپ عرب کشته شد. اين نسخه “رسمي” واقعه را تا کنون در غرب تدريس مي کردند تا اينکه اخيرا پژوهش هاي باستان شناسي و ترجمه منابع بيشتري به انگليسي نسخه ديگري از اين وقايع به دست داد.

 باور عمومي بر اين است که گورديان سوم پس از چند موفقيت اوليه، در نبرد مقابل شاپور کشته شد

 اوراکولا (XIII, 13-20) و زوسيموس (III, 32.4) به روشني بيان مي کنند که گورديان در نبرد نهايي در برابر شاپور شکست خورده و کشته شد. اين گزارش ها که عمدتا هم ناديده گرفته مي شوند با شواهد باستان شناسي در  سنگ نگاري هاي بيشاپور در ايران انطباق مي کند. در اين سنگ نگاري ها گورديان را مي بينيم که در زير پاي اسب شاپور لگدمال شده است. جالب اينجاست که سدرنوس مي نويسد “او [گورديان] پس از سقوط از اسب خود کشته شد …” (I, p.450-451, I, 11-12). نوشتاري در تاييد پيروزي شاپور در سنگ نبشته هاي شاپور به چشم مي خورد که در آن به روشني اعلام مي کند در ميسيکه (الانبار امروزي) شمال تيسفون به گورديان شکست سختي وارد آورد. سنگ نبشته شاپور در نقش رستم اعلام مي کند ” در ” ميسيکه ” در آسورستان نبرد سختي در گرفت و “قيصر گورديان” کشته شد و ما سپاه روميان را نابود ساختيم”.

ظاهر احتمالي شاپور اول در نبردهايش برابر روميان در قرن سوم ميلادي. در قرن ششم ميلادي يا پيش از آن شمشير پهن از رده خارج شده و تنها در تشريفات به کار مي رفت

 فيليپ عرب

 پس از شکست گورديان در ميسيکه فيليپ عرب (249-244 م) امپراتور روم شد. اولين اقدام فيليپ عرب پس از امپراتور شدن بستن پيمان صلح با شاپور بود که منابع رومي از آن به عنوان “ننگين ترين صلح” (Zosimus, III, 32. 4) ياد مي کنند. مطابق سنگ نبشته کعبه زردشت فيليپ 500000 دينار طلا به عنوان غرامت پرداخت تا بقاياي ارتش شکست خورده گورديان سوم را به سلامت از ميسيکه به روم بازگرداند. روميان همچنين از اينکه فيليپ ارمنستان و ميانرودان را به شاپور واگذار گرد ناخرسند بودند (Zonaras XII, 19, p.583, 1-5). اقدام شاپور براي تغيير نام ميسيکه به “پيروز شاپور” تنها به تحقير شدن روميان افزود.

 امپراتور رومي، فيليپ عرب براي جبران عقد  “پيمان صلح ننگين ” با شاپور اول تلاش کرد وقتي اسواران (سواره نظام زبده ساساني) به خاطر نبردهايي در شمال و شرق کشور دور شده بودند به ايران ساساني يورش برد. هنگامي که شاپور اول بازگشت فيليپ و نيروهاي رومي را در هم شکست.

 اين قرارداد تحقير آميز بسيار براي روميان تلخ و غير قابل تحمل بود. فيليپ شرايط قرارداد خود با شاپور را زير پا گذاشت و در زمان مناسب دوباره به ارمنستان و ميانرودان لشکر کشيد. فيليپ حمله خود را درست در زماني به اجرا درآورد که شاپور درگير نبردهاي خود در شمال و شمال شرقي ايران بود تا همپيماني باقي مانده مادها ، خوارزميان، کوشاني ها ، گيل ها و ديلميان را به دست بياورد. در هنگام اين نبردها بود که شهر “نوشاپور” در خراسان در شمال شرقي ايران بنا شد.

 آشکار است که اين زمان بندي فيليپ ساسانيان را غافلگير کرد. اندکي بعد ساسانيان ضربات خود را وارد آوردند. شاپور که نبردهاي خود در شمال و شمال شرقي را با موفقيت پشت سر گذاشته بود با سپاه خود به غرب بازگشت. اين در حالي بود که او حالا پياده نظام برجسته ديلميان را در کنار سواره نظام خود داشت.

روم با هماورد خود روبرو مي شود: نقش بيشاپور که شاپور يکم (سوار بر اسب) را در حالي نشان مي دهد که امپراتور  والرين (ايستاده در سمت چپ) را دستگير کرده و فيليپ عرب تقاضاي شفاعت مي کند (زانو زده). زير سم اسب شاپور اول بدن لگد کوب شده گورديان سوم به زحمت ديده مي شود.

کتيبه هاي شاپور مي گويند: ” …و قيصر دوباره دروغيد،در ارمنستان گناه کرد و ما به شهر(=کشور) روم يورش کرديم و سپاه شصت هزار نفري روميان را در”بيباليش” -زديم(نابود کرديم) ..”

اين شکست روميان باعث به وجود آمدن شکافي عميق در موقعيت روميان در ميانرودان شد که به سقوط دوباره انطاکيه به دست “ايرانيان تيرانداز”  (Oracula Sibyllina XIII, 89-102) در 256 ميلادي فرجاميد.  در پيوند با اين واقعه زوسيموس مي نويسد: ” ايرانيان اگر اينقدر غرق در جمع آوري غنايم نمي شدند مي توانستند کل آسيا را تسخير کنند (Zosimus, I, 27.2)”. اما به احتمال زياد هدف شاپور تنها استحکام مواضع امپراتوري اش بود و  نه تلاش براي تصرف زمين هاي روميان و گسترش شاهنشاهي خود.

مورد دورا اروپو: “گازهاي شيميايي” يا استنشاق دود در فضاي محدود تونل

يکي از مناطقي که در يورش شاپور به انطاکيه در سال 256 ميلادي به دست ايرانيان افتاد شهر دورا اروپو بود (البته تاريخ دقيق آن مورد توافق همه مورخين نيست). اين منطقه اي است که بارها بين شاهنشاهي هاي اشکاني/ساساني ايران و روميان/بيزانسي ها دست به دست مي شود. اين منطقه از جهاتي جالب توجه است، از جمله جزئياتي در رابطه با شواليه هاي زره پوش اشکاني و همچنين نقش مردي در لباس ايراني کشف شده است که احتمال مي رود زردشت باشد.

ساسانيان در مقايسه با پيشينيان اشکاني خود در محاصره کردن قلعه ها و شهرها بسيار موفق تر عمل مي کردند و خيلي زود ثابت کردند در هنر محاصره و قلعه گيري با روميان برابري مي کنند. ساسانيان از فنون متنوعي در محاصره و قلعه گيري بهره مي بردند و حتي برخي از فنون روميان را به کار مي بردند از جمله منجنيق و برج قلعه گير. تيراندازي شديد از سوي پياده نظام فني بود که از زمان آشوريان به کار مي رفت. يکي از با ارزش ترين يافته ها در دورا اروپو بقاياي يک سرباز ساساني است که اطلاعات ارزشمندي در رابطه با کلاه خود، زره و ساير ادوات پياده نظام هاي ساسانيان در آن دوران در اختيار ما مي گذارد.

بقاياي يک سرباز ساساني در دورا اروپو (دانشگاه لستر)

 بازسازي يک کلاه خود رومي بر پايه طراحي هاي ساسانيان (Peterson, 1992). پس از شکست هاي روميان در برابر ساسانيان آن ها برخي جنبه هاي تکنولوژي ساسانيان را اخذ کردند.

 يک فن که هم روميان و هم ساسانيان در آن تبحر داشتند نقب زني وضد نقب زني بود. منظور از نقب زني رخنه کردن به قلعه هاي دشمنان از طريق کندن زمين بود. مدافعان نيز معمولا ضد نقب مي زدند و با حفاري هاي خود مهاجمان را غافلگير مي کردند که اين کشمکش اغلب با مبارزه هاي تن به تن در يک فضاي باريک  همراه بود.

نقب زني ساسانيان و ضد نقب زني روميان در عمليات دورا اروپو آن طور که پروفسور جيمز شرح مي دهد.

 اکنون پژوهش جديدي در جريان است تا روشن کند در نقب زني ساسانيان براي رخنه به دورا اروپو چه رخ داده است. پروفسور سايمون جيمز از دانشگاه لستر که يکي از پيشروترين کارشناسان و باستان شناسان دورا اروپو است يافته هاي خود در مورد يکي از ابزارهاي به کار رفته توسط ساسانيان را ارائه کرد. وي معتقد است که اين سربازان رومي نه با شمشير و نيزه بلکه بر اثر تنفس يک گاز سمي کشته شده اند چون هيچ نشاني از زخم هاي مرگبار در اين اجساد پيدا نشده است.

 به نوشته روزنامه ديلي ميل تفسير سايمون جيمز از اين واقعه که اواسط قرن سوم ميلادي روي داده اين است که: «سپاه ساساني با حفر تونل قصد داشت دفاع اين شهرک نظامي روم را در هم بشکند. در مقابل گروهي از سربازان رومي نيز با حفر تونل ديگري قصد داشتند به سپاه دشمن شبيخون بزنند. در يک مقطعي آنها با يکديگر روبه رو شده و سربازان ساساني با شعله ور ساختن فضاي داخل تونل به رومي ها حمله کردند.» روزنامه ديلي ميل از قول سايمون جميز مي نويسد: “سپاه ساسانيان از روش هاي مختلف و زيرکانه اي براي در هم شکستن دفاع شهرها استفاده مي کرد و از جمله در شعله افکني مهارت فراوان داشت. از قرار طي اين نبرد سپاه ساساني براي جلوگيري از پيشروي رومي ها در تونل، دامنه آتش را با ترکيب شيميايي سولفور و بيتومن گسترش مي دهد که باعث توليد گاز سمي و خطرناکي مي شود. سربازان رومي داخل تونل به فاصله کوتاهي بي هوش شده و سپس بر اثر مسموميت شيميايي کشته مي شوند”.

 به نوشته ديلي ميل: «سربازان ساساني از طريق حفر تونل نتوانستند دفاع شهر دورائوروپوس را در هم بشکنند ولي شواهد تاريخي نشان مي دهد که به هر شکل آنها در نهايت شهر را تصرف کرده و پس از نابودي رومي ها و آواره کردن ساکنانش اين شهر براي هميشه فراموش شد.» به گفته سايمون جميز هر چند اسنادي وجود دارد حاکي از به کارگيري دود و گازهاي سمي در تونل ها توسط سربازان يوناني عليه روميان است اما اين مورد مربوط به سپاه ساساني تا کنون قديمي ترين نمونه از به کارگيري مواد شيميايي در جنگ است.

ديدگاه قابل توجه ديگر از سوي دکتر مازيار اشرفيان بناب در خبرگزاري ها انعکاس يافت. “ دکتر مازيار اشرفيان بناب که استاد انسان شناسي زيستي و ژنتيکي در دانشگاه پرسموت بريتانيا است در گفتگو با بي بي سي ادعاي مطرح شده در گزارش آقاي سايمور را رد کرد و بر نا کار آمدي گاز مورد اشاره در اين گزارش در کشتن انسان ها تاکيد کرد.آقاي اشرفيان بناب گفت اجساد اين کشته شده ها احتمالا از سوي خود روميان در پي درگيري با سربازان ايراني و براي بستن راه نفوذ آنان در تونل حفر شده به کار گرفته شده است. بنا به گفته آقاي اشرفيان بناب قرينه اين امر آن است که سربازان شاپور اول از طريق تونل ديگري که به اندازه عبور همزمان چهار سرباز ساساني وسعت داشته است موفق به نفوذ در شهر و فتح آن شده اند”

محاصره دورا اروپو يک موضوع مطالعاتي است که براي دهه ها مورد بحث قرار خواهد گرفت. عده کمي از دانشمندان بر اين باور خواهند بود که موفقت شاپور يکم به يمن استفاده از “سلاح هاي شيميايي” بوده است. در حقيقت علت اصلي شکست روميان اسواران ساساني بود که سواره نظام هاي زبده اي بودند که تعدادي از بدترين شکست ها را براي روم رقم زدند.

نبرد نهايي با امپراتور والرين

امپراتور والرين (حکومت: 260-253 م) در 253 ميلادي به تخت نشست و خيلي زود براي سومين بار ارتش روميان را سازماندهي کرد تا شکستشان در برابر ساسانيان را جبران کنند. رومي ها مي خواستند شاپور، ارتش ساسانيان و مردم ايران را از بين ببرند.

والرين به سرعت در 256 ميلادي انطاکيه را از سربازان ساساني خالي کرد و براي جشن گرفتن اين پيروزي اوليه خود سکه هاي “پيروزي” ضرب کرد. خيلي زود ثابت شد که اين جشن خيلي زودهنگام و نا بجا بود چرا که والرين تنها با سربازان درجه دوم پادگان ساسانيان مقابله کرده بود. او هنوز بايد با سوارکاران زبده شاپور روبرو مي شد. شاپور در حقيقت سواره نظام و ارتش اصلي خويش را حفظ کرده بود. او سپس در کرهه (حران) و ادسا مستقر شد. والرين بدون اين که جانب احتياط را رعايت کند نيروي پياده نظام خود را نزديک ادسا-حران مستقر کرد که يک منطقه مسطح و ايده آل براي عمليات سواره نظام بود. اين همان منطقه اي بود که بيش از دويست سال پيش سربازان کراسوس به دست سواره نظام اشکانيان نابود شده بودند.

– پیروزی های شاپور اول پادشاه ساسانی بر امپراطوران روم – بخشي از مستند”ايران: شکوه فراموش شده” که در رابطه با پيروزي هاي شاپور اول بر والرين امپراتور روم است.

در واقع تاريخ خود را تکرار کرد: اسواران با شدت تمام روميان را در هم شکستند (Festus, Brevarium, 23, p.64, 8-13) و هفتاد هزار سرباز از جمله سناتورها و افسران گارد محافظ امپراتور در سال 260 ميلادي به اسارت گرفته شدند. شاپور در سنگ نبشته خود خبر از طيف وسيعي از زندانيان اروپايي مي دهد از جمله: ” والريانوس قيصر به پذيره ما آمد و با او بود از سرزمين ژرمانيا، از سرزمين ريشيا، از سرزمين نيرکوس، از سرزمين داکيا، از سرزمين پندانيا، از سرزمين ميسيا، از سرزمين آستاريا، از سرزمين اسپانيا، از سرزمين افريقا، از سرزمين تراکيا، از سرزمين بوتنيا، از سرزمين آسيا، از سرزمين پامپيا، از سرزمين آسوريا، از سرزمين لوکونيا، از سرزمين گلاتينا، از سرزمين لوکيا، از سرزمين کيليکيه، از سرزمين کاپادوکيه، از سرزمين فريگيا، از سرزمين سوريه، از سرزمين فنيقيه، از سرزمين يهوديا، از سرزمين ارابيا، از سرزمين مورن، از سرزمين ژرمانيا، از سرزمين روتاس، از سرزمين اسنيوس و از سرزمين ميانرودان، سپاهي هفتاد هزارنفر.و در آن سوي حرّان و الرّها حمله بزرگي بر والريانوس قيصر بود(=شد) “.

ضربه اي که شاپور بر ارتش روم وارد کرد حقيقتا کمر شکن بود. يک سوم ارتش حرفه اي روم (از جمله افسران) که حدود 150000 نفر مي شدند به سادگي نابود شدند (براي ديدن محاسبات کتاب “اسوارن ساساني” تاليف دکتر کاوه فرخ و برگردان يوسف اميري را ببينيد).

امپراتور والرين و سناتور رومي خود را به شاپور اول (سوار بر اسب) تسليم مي کنند.افسران سواره نظام ساساني آن ها را مشايعت مي کنند (کتاب اسوارن ساساني).

بيشترين ضربه رواني براي رومي ها اسير شدن خود امپراتور والرين و ارابه تشريفات وي بود که اين موضوع در سنگ برجسته هاي شاپور در کعبه زردشت، نقش رستم و بيشاپور جشن گرفته شده است “ والريانوس قيصر را،خودم،با دست هاي خويش دستگير کردم و ساير حاکمان، سناتوران، و فرماندهاني که در سر(=رأس) آن سپاه بود، همه را دستگير کردم و به پارس هدايت کردم”. در تاريخ روم او تنها امپراتوري است که به اسارت گرفته شد.  “شکست و اسارت والرين از جمله تحقيرآميزترين شکست هاي نظامي تاريخ روم است (Ferrill, 1988, p.38)”.

              سنگ برجسته بيشاپور: ارابه تشريفات والرين که به دست ارتش ساسانيان افتاد

در ميان زندانيان رومي تعداد بسيار زيادي مهندس بودند که به کار ساخت سد ها و پل ها در خوزستان امروزي گماشته شدند و بقاياي برخي از آثار آن ها نظير پل بند شوشتر حتي تا امروز هم وجود دارد و اين خود نشان از مهارت هاي مهندسي روميان دارد.

بازمانده پل بند که به دست اسيران جنگي رومي ساخته شد.

اثر موزاييکي هنرمندان رومي در بيشاپور که زنان و مردان نجيب زاده ساساني را به تصوير مي کشد هنوز هم پابرجاست و به شکل تقريبا دست نخورده در موزه لوور پاريس نگهداري مي شود.

زن نجيب زاده ايراني که صنعتگران رومي اسير شده به دست شاپور به تصوير کشيده اند.

منابع غربي از سرنوشت دردناک و ناراحت کننده والرين به دست ايرانيان خبر مي دهند. بنا به گزارش رومي ها شاپور از او به عنوان چهارپايه براي سوار شدن بر اسبش استفاده کرد. گفته مي شود پس از مرگ والرين بدنش را پرکردند و در معبد زردشتيان قرار دادند.

والرين تنها امپراتور رومي که اسير شد.

گزارش منابع تاريخي ايراني اما با گزارش روميان در مورد سرنوشت والرين تطبيق نمي کند. شاهنامه از والرين به نيکي ياد مي کند و گزارش مي کند پس از شکست شاپور با وي به احترام برخورد کرد. شواليه هاي ساساني (اسواران) به زودي شهرت ترس آوري در ميان رومي ها يافتند به طوري که ليبيانوس در رابطه با اسواران مي نويسند: “روميان حاضرند هر قضا و قدري را بپذيرند اما با اسواران ساساني روبرو نشوند.”

مطالعه بيشتر

Banchich, T., & Lane, U. (2009). The History of Zonaras: From Alexander Severus to the Death of Theodosius the Great. London & New York: Routledge.

Bekker, I. (1839). Georgius Cedrenus Ioannis Scylitzae Ope. Bonn: Impensis Ed. Webberi.

Dodgeon, M.H. & Lieu, S.M.C. (1991). The Roman Eastern Frontier and the Persian Wars (AD 226-363). London & New York: Routledge.

Eadie, J.W. (1967). The Breviarium of Festus. London: Althone Press.

Farrokh, K. (2005). Elite Sassanian Cavalry. Oxford: Osprey Publishing.

Farrokh, K. (2008). Shadows in the Desert: Ancient Persia at War.  Oxford: Osprey Publishing.

Ferrill, A. (1988). The Fall of the Roman Empire: The Military Explanation. London: Thames & Hudson.

Foerster, R. (1909-1927). Libianus. Leipzig: Hinrichs’sche Buchhandlung.

Frye, R.N. (1984). The History of Ancient Iran. Munich, Germany: C.H. Becksche Verlagsbuchhanndlung.

Mommsen, T. (1882). Jordanes: Historia Romana. Berlin: MGH.

Peterson, D. (1992). The Roman Legions recreated in Colour Photographs. London: Windrow & Greene Ltd.

Reitemeier. J.F. (1837). Corpus Scriptorum Historiae Zosimus. Bonn: Impensis Ed. Webberi.

Rolfe, J.C. (1935-1939). Ammianus Marcellinus (Three Voluimes). London: W. Heinemann.

Thompson, G. (1979). Die Oracula Sibyllina. New York: Arno Press.

Zarrin’kub, A. h. (2002). Ruzgaran:tarikh-i Iran az aghz ta saqut saltnat Pahlvi. Tehran: Sukhan.